ماه و راه و صدای هميشه‌ی جيرجيرك‌ها




پنجشنبه بود؛ چه پنجشنبه غم انگیزی !

گفته بودی:" کاغذ و قلمی بیاورید تا بگویم آنچه را که پس از من گمراه نشوید "

و گفته بودند:" هذیان می گوید ، کتاب خدا ما رابس !"

گوش و چشم و دهانها را به نامت خواندند و همهمه ای شد !

تو رفته بودی و دنیا را به نام تو می خواستند برای خود !

تندیسی شدی برای آنان که بیش از اینها از دنیا می خواستند .

دیوار قصرها بالاتر رفت و مردمان همه بردگانی شدند در خدمت شمشیرهاشان !

برق شمشیرها آسمانها را شکافت و نامت بیرق بی نامی شان شد !

و سهم ما ! همه دریغ و دریغ !

و سهم زمین همه آه و آه !

تو رفته بودی ! و آنان که به یاریت شتافتند نیز از پی ات !

گفته بودی :"کاغذ و قلمی بیاورید تا بگویم آنچه را که پس از من گمراه نشوید " و آنان 

ما ...

بشارت تو را هرگز نشنیدیم !

 

مریم رضاییان

 


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ رسول اکرم و تگ بشارت و تگ پنجشنبه


 

خواهرانه ها

......

 

مرجان !

نگاه کن !

آوه !

چقدر شب باریده پشت این پنجره 

چقدر شب نشسته پابه پای من و تو

پابه پای خواهرانگی تو

پابه پای نگاه من

به پای شنیدن تو

به پای گفتن و گفتن و گفتن و....

نگفتنهای تو

مرجان !

نگاه کن !

....

چقدر شب نشسته لای انگشتهایت ...


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ مرجان و تگ خواهرانه و تگ شب یلدا


 

بیچاره کلمات !

 

ما اشتباه می کنیم

که درهر گفتگوی آشنا

راهمان را بسوی نا آشناترین کلمات

کج می کنیم

تا پشت هر مکالمه

دل دل های بی قرار، نگاههای خالی و گوشهای منتظر را

جا بگذاریم .

حالا اصلاً به درک اینهمه حرف نگفته و نشنیده!

تقصیر آسمان نیست که هوا پس است و

مردمان به هزار راه نرفته فکر میکنند و

کلمات هم ...

آخ از این کلمات!

آخ !

این حرامیان نیمه شبهای اندیشه و نگاه

که راه را بسته اند برما

نه !

اصلاً تقصیر کلمات نیست این همه هم !

که راه را بی چراغ و دل و ره توشه و

بلدی حتی !

به بیراهه می روند....

به بیراهه فرستادیم کلمات را !

حالا هزار سال

حالا هزاران هزار سال است که

پشت این همه کلمات سرگردانِ بی کسِ بی شناسنامه دربدر

این گفتگو راه به جایی نبرده است ...

بیچاره کلمات !

 

مریم رضاییان

 


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ کلمه و تگ مکالمه


 

 

 

 

تو تقصیری نداری ویل راجرز !

مأموری  و معذور

مهمتر اینکه تو یک آمریکاییِ میهن پرستی

و مهمتر آنکه

تو برای نجات بشریت

یا حقوق بشر

و مهمتر از همه آنها

 ملت رنج کشیده همیشه مظلوم یهود

وظیفه داری در خلیج فارس

 یا همینجا در عراق

و افغانستان

و بحرین

و گوانتانامو

و هرجا

هرجایی که ایالات متحده آمریکا صلاح بداند...

_این ناجی بشریت

این مامِ همه جهانیان_

اخطار بدهی به مردم

 و شلیک کنی  با تمام توانت

این وظیفه تست

هر بشر متحرکی یک دشمن فرضی است

برای بشریت

و تو

تو برای نجات بشریت آمده ای از دست بشر!

 !...تو مأموری و معذور

تو نماینده ایالات متحده امریکایی

و ما

 ...ما شاید حداکثر یک هواپیمای مسافربری باشیم

یا بَشر

 مثلا یک افغانی

یا عرب

یا ایرانی

یا افریقایی

یا فلسطینی

یا..یا

و خطرناکتر از همه...

 :یک مسلمان

که به ضرر بشریت زندگی می کنیم

و نفس می کشیم

و ازدواج می کنیم

و بچه دار می شویم

و سفر می رویم

و ما...

ما باید قربانی شویم

در راه بشریت

این بزرگ آرمان شما

شما براداران انگلوساکسونِ طرفدار بشریت و آزاد اندیشی و ملت مظلوم یهود و حقوق بشر و جامعه بین الملل و امنیت بین الملل و انرژی بین الملل و محیط زیست بین الملل  و سازمان بین الملل و دهکده بین الملل و...

تو برگزیده شده ای ویل راجر

 ....شلیک کن به بَشر

شلیک کن به انسان

بخاطر بشریت

بخاطر انسانیت...

 

مریم رضاییان


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ ویل راجرز و تگ ایالات متحده امریکا و تگ بشریت و تگ هواپیمای مسافربری


 ... و موسی نام تمام پسران ما است

    یاد یار

******

 

پشت این ثانیه های عجول ایستاده ایم

به انتظار تو

دختران لبنان گوشواره ای به رنگ چشمان تو را

منتظرند

و زنان پا به ماه

پسرانی به نام تو را...

چه شکوفه بارانی می شوند درختان زیتون

از پس  سی و دو بهار   

با عبای پرسیبت

آه!

امام سبز چشم

مسیح بالا بلند لبنان

این بهار را

برای آمدن تو

_از پس شهریوران شوم رفته ای که

دامن خود را به

نبودن تو

آلودند

و برای همیشه

ثانیه شمار فروردین  

رجعتت ماندند_

آغاز می کنیم

به نام تو

برای تو

و

با تو .....


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ امام موسی صدر و تگ مسیح لبنان و تگ بهار


نامش زینب است

یعنی

زینت پدرش!

***

زن آمده بود .

 چهل روز گذشته بود یا  چهل سال

یا

چهل هزاره؟

نمی دانست.

آه! از نبود مرد

آه!

که دنیا را

با همه بزرگیش

چه تنگ و تار کرده بود برای زن

و زمان را باهمه کوتاهیش

چه بلند و نفس گیر !

و آه از این هجران

آه!

زن

 ایستاده بود بر بلندایی

و نگاه می کرد

و سلام می کرد 

به خفتگاه مرد

_ و مردانش _

که بی سر

سر به آسمانها برداشته بود.

و آه از این زیبایی ! آه از این همه زیبایی!

که روایتش را زن برده بود با خود

به همه زمانها

همه زمینها.

و...

 آه از زن!

آه از تنهایی زن!

...

 

 

 

 


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ زینب و تگ زن و تگ مرد و تگ اربعین



سفره افطار

انتظار ...

نشنیدن ربنا

و اذان موذن زاده


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ رمضان و تگ ربنای شجریان و تگ افطار


درود گران

رفیع تر افرازید شاه تیر سقف را

که می آید آن داماد

چونان آرشی افراشته قد

بالا بلند تر از هر بلند بالایی

***

سالینجر!

حالا باید آن بالا باشی جایی بین خواب و بیداری ،کنار خانم چاقه روی ایوان  نشسته باشی

و سیگار برگ بکشی

و فرنی را تماشا کنی که ذکر مسیح گرفته و کفشهایش را برق می اندازد

یا موریل را که مدام به ناخنهایش فوت می کند و فوت می کند و فوت می کند ....تا بوی لاک برود.

خیالت آسوده!

دیگر کسی در خانه ات را نمی زند

نه کلر داگلاس نه جویس مینارد

نه حتی  عمو ویگیلی...

هی ! راستی می دانی

 ازمه هنوز هم

هفته ای یکبار نامه های گروهبان اکس را می خواند

و هولدن،

هولدن  به جنگ رفته

جایی در افغانستان یا عراق

چه فرقی می کند

،اینجا هفته ای یکبار جنگ است

،هفته ای یکبار که کسی را نکشته. کشته؟،

 و روی بمب اتم نشسته

و  دارد  به گنده گوزیهای مافوقش می خندد

از همان خنده های خرکی  که اگر در سینما پشت خودت نشسته باشی، روی شانه ات می زنی و می گویی هی خفه!

سالینجر!

آسانسورهتل را یادت هست؟

و آن زن را که به ساق پاهایت خیره شده بود و تو عصبانی شدی و به اتاق که رسیدی اسلحه را برداشتی و سیمور را ...سیمور خودش را خلاص کرد.

بس که از جسمیت این جهان جنسی خسته شده بود.

بس که موز ماهیها خوردند و خوردند وخوردند ...و ورم کردند و در همان حفره ماندندو مردند

بس که تو خسته شدی

 از حماقتهای مادر موریل

 از من ،من ،از من خودم

 از من دیگران

از این جهان جهنمی

که دیوار هایش پر از دهنت رو ...

از دبی که در هالیوود بدکاره شده

از گربه های مرده دوست داشتنی

....

سالینجر!

 این صابون هم دارد تمام می شود

 و آینه هم جای کافی ندارد

و تو هم

تو هم  حالا به گمانم  باید مرده باشی.

سالینجر!

نمیدانم چرا

اشکهایم اما

با قدر شنا سی فرو می ریزد....

 


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سالینجر و تگ موز ماهی


آقا

ای فخر کائنات

امسال

در عید تولد تو

شادی قدس را به دار کشیدند .

د رشب میلاد شما آقا‌!‌

تمام ناقوسها خاموش شدند

فلسطین ،‌ در کوچه های درد

زیر صلیب محنت تازیانه می خورد

زیر دست دژخیم خون میریزد

و جهان ...

دلی بسته است بی اندوه

آقا !‌

این جهان بی قید و ...

یخ زده

(‌فدوی طوقان )‌

کودکان غزه

خسارات ناشی از حملات رژیم صهیونیستی به غزه



نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٥
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ غزه و تگ مرگ


اول نامه را با نام تو آغاز می کنیم...

***

...و دی ماه سرآغاز بود٬سر آغاز لمس ولرم یکی شدن

و زمستان نخستین ما است٬که سپیدی است و پاکی

و ما یک نگاهیم ویک دهان:به منظر دنیا٬ با خوشتر سرود الهه ها

که آفریدگار نگهدار مااست٬از دروغ٬دشمن

و عشق رویینه تن پوش ما.

...

دعا کنید برایمان:وصلمان باد و فصلمان مباد!

 


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٠
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo