ماه و راه و صدای هميشه‌ی جيرجيرك‌ها

درود گران

رفیع تر افرازید شاه تیر سقف را

که می آید آن داماد

چونان آرشی افراشته قد

بالا بلند تر از هر بلند بالایی

***

سالینجر!

حالا باید آن بالا باشی جایی بین خواب و بیداری ،کنار خانم چاقه روی ایوان  نشسته باشی

و سیگار برگ بکشی

و فرنی را تماشا کنی که ذکر مسیح گرفته و کفشهایش را برق می اندازد

یا موریل را که مدام به ناخنهایش فوت می کند و فوت می کند و فوت می کند ....تا بوی لاک برود.

خیالت آسوده!

دیگر کسی در خانه ات را نمی زند

نه کلر داگلاس نه جویس مینارد

نه حتی  عمو ویگیلی...

هی ! راستی می دانی

 ازمه هنوز هم

هفته ای یکبار نامه های گروهبان اکس را می خواند

و هولدن،

هولدن  به جنگ رفته

جایی در افغانستان یا عراق

چه فرقی می کند

،اینجا هفته ای یکبار جنگ است

،هفته ای یکبار که کسی را نکشته. کشته؟،

 و روی بمب اتم نشسته

و  دارد  به گنده گوزیهای مافوقش می خندد

از همان خنده های خرکی  که اگر در سینما پشت خودت نشسته باشی، روی شانه ات می زنی و می گویی هی خفه!

سالینجر!

آسانسورهتل را یادت هست؟

و آن زن را که به ساق پاهایت خیره شده بود و تو عصبانی شدی و به اتاق که رسیدی اسلحه را برداشتی و سیمور را ...سیمور خودش را خلاص کرد.

بس که از جسمیت این جهان جنسی خسته شده بود.

بس که موز ماهیها خوردند و خوردند وخوردند ...و ورم کردند و در همان حفره ماندندو مردند

بس که تو خسته شدی

 از حماقتهای مادر موریل

 از من ،من ،از من خودم

 از من دیگران

از این جهان جهنمی

که دیوار هایش پر از دهنت رو ...

از دبی که در هالیوود بدکاره شده

از گربه های مرده دوست داشتنی

....

سالینجر!

 این صابون هم دارد تمام می شود

 و آینه هم جای کافی ندارد

و تو هم

تو هم  حالا به گمانم  باید مرده باشی.

سالینجر!

نمیدانم چرا

اشکهایم اما

با قدر شنا سی فرو می ریزد....

 


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
نظرات ()    |   لینک ثابت    |   تگ سالینجر و تگ موز ماهی


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo