ماه و راه و صدای هميشه‌ی جيرجيرك‌ها

اول آنکه...هیچ!

***

دوم...

کمک که یخ زده ام!بی  خیال خندیدند

وبرف منجمدم کرد!نه نفهمیدند

ودر حوالی این جاده های برف آلود

به دست بی رمقم شعله ای نبخشیدند

ولی گذشته از این حرفهای بیهوده

شبی جنازه من راکنار پل دیدند

که حجم جمجمه ام جابه جا لهیده شده است

دلیل مرگ مرا از کسی نپرسیدند

وچند شب دیگر که لاشه ام پوسید

دومست رهگذر اینجا به خویش لرزیدند

:وگوییا هدفش خودکشی فقط بوده است

وعیب خودکشی ام رادقیق سنجیدند

:نه خودکشی که بعید است،مطمئنم که

مرا به قتل رساندندو خود نفهمیدند

ومن هنوز به فکرم،به فکر آن مردی

که قبل فاجعه اورا به روی پل دیدند

ومثل آنکه دلیلش موجه است انگار!

...دوباره چند نفر بی دلیل خندیدند.

 

شاعر:؟


نویسنده : مــ. ر.ر - ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٤
نظرات ()    |   لینک ثابت    |  


Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam salami pargoo