بشارت تو را هرگز نشنیدیم !




پنجشنبه بود؛ چه پنجشنبه غم انگیزی !

گفته بودی:" کاغذ و قلمی بیاورید تا بگویم آنچه را که پس از من گمراه نشوید "

و گفته بودند:" هذیان می گوید ، کتاب خدا ما رابس !"

گوش و چشم و دهانها را به نامت خواندند و همهمه ای شد !

تو رفته بودی و دنیا را به نام تو می خواستند برای خود !

تندیسی شدی برای آنان که بیش از اینها از دنیا می خواستند .

دیوار قصرها بالاتر رفت و مردمان همه بردگانی شدند در خدمت شمشیرهاشان !

برق شمشیرها آسمانها را شکافت و نامت بیرق بی نامی شان شد !

و سهم ما ! همه دریغ و دریغ !

و سهم زمین همه آه و آه !

تو رفته بودی ! و آنان که به یاریت شتافتند نیز از پی ات !

گفته بودی :"کاغذ و قلمی بیاورید تا بگویم آنچه را که پس از من گمراه نشوید " و آنان 

ما ...

بشارت تو را هرگز نشنیدیم !

 

مریم رضاییان

 

/ 3 نظر / 18 بازدید
محمّد نقیان

سلام بر شما؛ درد‌آور بود و حسرت‌آلود... این ایّام رو خدمت شما تسلیت عرض می‌کنم. التماس دعا در پناه خدا، پاینده باشید[گل]

مدیر

مسابقه طنز ... به کوتاهترین مطلب طنز جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد ... منتظر حضور سبزتان هستیم ... [گل]

امید اقدمی

روز زمستونیتون سفید وبلاگم به روزه با چند بیت آخر یک شعر ناقص و یک شعر آزاد... منتظر نگاهتون میمونم... [گل]